کاش یکی بود حرفهای منو گوش میکرد....

 

خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

 

tab

روزی شیوانا پیر معرفت یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم بغل گرفته و گوشه‌ای غمگین نشسته است. شیوانا نزد او رفت و جویای حالش شد، شاگرد لب به سخن گشود و از بی‌وفایی یار صحبت کرد و اینکه دختر مورد علاقه‌اش به او جواب منفی داده و پیشنهاد ازدواج با دیگری را پذیرفته است.
شاگرد گفت که سال‌های متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد دیگر او احساس می‌کند باید برای همیشه با عشقش خداحافظی کند.

 

درخت عشق

چکآوک

کجای این جنگل شب پنهون می‌شی خورشیدکم؟ 
پشت کدوم سد سکوت پر می‌کشی چکاوکم؟ 

چرا به من شک می‌کنی؟ من که منم برای تو 
لبریزم از عشق تو و سرشارم از هوای تو 

ﻭﻗﺘﯽ ﺧﯿﺲ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﻡ … ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ
ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﭼﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻧﺒﺮﺩﯼ؟ … ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ
ﮔﻔﺖ : ﭼﺮﺍ ﺗﺎ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺻﺒﺮ ﻧﮑﺮﺩﯼ؟ …
ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯼ
ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ …
ﺍﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻫﺎﯼ
ﻣﺮﺍﺧﺸﮏ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ … ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺣﻤﻖ …
ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﻣﻌﻨﯽ ﻣﺎﺩﺭ …