اهنگ مداحی امیرحسین خیمه کبود در راه است...............

یا حسین

حسین پسر علی هنگام زمام‌داری پدرش علی پسر ابی‌طالب او را در جنگ‌های جمل و صفین و نهروان همراهی کرده بود. سال ۵۰ هجری وقتی که برادرش حسن پسر علی را کشتند، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. معاویه سال ۶۰ هجری درگذشت و پسرش یزید را به جانشینی انتخاب کرد. حسین بن علی موافق راه و روش حکومت هم عصر خود نبود.[۳] حسین از همان ابتدا بیعت با یزید را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین پسر علی موافق راه و روش حکومت هم عصر خود نبود.[۴] بنابراین حاضر به بیعت کردن با یزید نشد و با خانواده خود برای حج از مدینه به مکه رفت.

در این هنگام عده‌ای از مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌هایی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز که مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاده بود، خود مراسم حج تمتع را به عمره تبدیل کرد و بطرف کوفه حرکت نمود. ابتدا شماری از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند؛ اما با ورود عبیدالله بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و خبر آورده بود که حسین بن علی مراسم حج را نیمه کاره گذاشته و شریح قاضی فتوای قتل او را داده‌است و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را ترک کنند تا بلکه حسین را از ترک حج و آمدن به کوفه منصرف کرده و مانع بیعت مردم کوفه با وی شوند، مردم کوفه بیعت خود را از حسین پسرعلی پس گرفتند و به مخالفت با حسین پسر علی روی آوردند.[۵]

انگیزه

میان شیعیان در مورد انگیزه وی از حرکت به سوی کربلا دو نظر متفاوت وجود دارد.

گروه اول معتقدند حسین پسر علی با توجه به دریافت تعداد زیادی نامه (که تعداد آن را تا هفتاد هزار ذکر کرده‌اند) از سوی مردم کوفه و پس از حصول اطمینان از اصالت آنها با تایید مسلم بن عقیل، و با اتکا به حمایت آنان به منظور سرنگونی حکومت بنی‌معاویه و جایگزینی حکومت خود به سوی کوفه حرکت کرد ولی به دلیل عمل مردم کوفه نتوانست به منظور نهایی خود برسد.[۶]

گروه دیگری از شیعیان معتقدند که با داشتن "علم غیب"، وی از ابتدا می‌دانست که چه اتفاقی خواهد افتاد ولی با این وجود این عمل را انجام داد. این گروه انگیزه‌های گوناگونی مانند الگو شدن برای شیعیان و یا بخشایش گناهان هواداران وی را انگیزه اصلی حسین پسر علی می‌دانند.[۷]

این دو عقیده گاه در تاریخ تشیع و میان دانشمندان شیعه بحث‌هایی به دنبال داشته‌است که آخرین مورد آن در زمان انتشار کتاب شهید جاوید بوده‌است. این کتاب نظر گروه اول را تایید می‌کند، حسین‌علی منتظری به اتفاق علی مشکینی برای کتاب شهید جاوید یادداشت تأیید آمیزی نوشتند که به عنوان تقریظ در ابتدای کتاب آمده‌است. صالحی نجف آبادی نویسنده کتاب گفته‌است «یک کتاب نوشته‌ام که بیش از ۴۰ کتاب ردیه علیه آن چاپ شده‌است.»[۸][۹]

حکایت (غرور)

در دوران گذشته دو برادر یکی به نام «ضیاء» و دیگری به نام «تاج» در شهر بلخ زندگی می کردند. ضیاء مردی بلندبالا و با این حال بذله گو، نکته سنج و خوش اخلاق که واعظ شهر هم بود. در عوض، برادرش تاج قدی بسیار کوتاه داشت، ولی از علم بالایی بهره می برد، به گونه ای که ملقب به شیخ الاسلام بود. به همین سبب به برادرش به دیده حقارت می نگریست. حتی از وجود او خجالت می کشید. روزی ضیاء به مجلس برادرش تاج که پر از شخصیت های بزرگ بود وارد شد، ولی غرور علمی تاج مانع از آن شد که به احترام برادرش بایستد. ازاین رو، نیم خیز شد، به سرعت نشست. وقتی ضیاء از برادرش آن حرکت ناپسند را دید، با کنایه ای که حکایت از نکته سنجی او داشت، فی البداهه به مزاح گفت: «چون خیلی بلند قامتی، برای ثواب، کمی هم از آن قامت سروت بدزد».