سلطان
هیچ گاه
بخاطر
"هیچکس"
دست از
"ارزش هایت"
نکش.....
چون زمانیکه اون فرد از تو
دست بکشد
تو میمانی و یک
"من"
بی ارزش....
هیچ گاه
بخاطر
"هیچکس"
دست از
"ارزش هایت"
نکش.....
چون زمانیکه اون فرد از تو
دست بکشد
تو میمانی و یک
"من"
بی ارزش....

گـ ـاه کوچـ ـکـ ـم میبـ ـینـ ـی و گـ ـاه بـ ـزرگ
نــ ـه کوچـ ــکـ ـم و نـ ـه بــ ـزرگ
خـ ـودت هسـ ـتی کـ ـه دور می شـ ـوی و نزدیـ ـک
وقتی با گـرگــ هـا زندگی میکنـی زوزه کـشـیـدن را بـیـامـوز
من در سرزِمـیـنـی زنـدگـی مـیـکـنـم که تـنـها "خـدایـش" از
پشـت خـنـجـر نـمـیـزنـد

حتی اگر لازم باشد،
آسمان را به زمین می آورم
من رویِ دست و پایِ خدا می اُفتم
تو اگر بخواهی
خدا را هم عاشق میکنم
بــاور کُن ام،
چشمهایم برایِ تو
خودت را با من ببین
ببین که این چشمان جُز تو
هیچ نمیبینند
بــاور کُن ام،
این زن
بی تو ،
بی احساس ترین ست . . .!
گفته بودم دیوانه ام !
گفته بودم دوست داشتنم واقعی ست
یادت هست ؟
گفته بودم حرف که می زنی خواستنی ام می شوی
با دستانت که حرفی را برایم توضیح میدهی دیوانه ات می شوم
عمیق که نگاهم می کنی سُرخ می شوم
لُکنت می گیرم
بچه نیستم ولی دلم خیلی کوچکتر از این حرفهاست
دیده ای زنی را که احساسِ جنون کند با ندیدنت ؟
دیده ای زنی که گوشش هیچ صدایی نشنود جُز صدای تو ؟
هیچ نگوید جُز برای تو ؟
گفته بودم دور که هستی کم دارم !
آواره ام !
دربه درم !
می شوم مجنون و تو آن لیلی باش یکبار !
نگران نباش
من یک دیوانۀ ساکتم
عاشقم
من خیلــــــــــــــــی آرامم
بیا
تحملم سر پُر شده است
بتکان تنهاییم را
نوازشم کن
به سراغم بیا
زنی اینجا دیوانۀ بودنت شده
آمدنت را نزدیک کن . . .